تبليغات|طراحی سایتX
حرفهایی برای نگفتن
حرفهایی برای نگفتن
نوشته شده در تاريخ 16/11/1389 توسط سمیرا | نظر(1)
آب در کوزه و من لب تشنه 

گرد ِ جهان می گشتم ...

تو ... همین جا بودی

نرم و آرام و سبکبار 

تو ؛ بی منت و پر صبر و شکیب

در کنارم بودی ....

من همین لحظه که با یاد ِ توام ؛ خوشبختم 

آه .. ای همنفس ِ ثانیه ها

                     من به اندازه ی یک عمر ؛ تو را کم دارم

تنگ در بوسه به فریادم رس 

               که به آرامش ِ آغوش ِ تو ؛ من می بالم...



( ادامه مطلب )


نوشته شده در تاريخ 23/9/1389 توسط سمیرا | نظر(2)

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای است؛ هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردن ها دل آدم را باز نمی کند، خاطره نمی شود، فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی، به بعدش هم فکر نمی کنی. 

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است؛ پر از رنگ و بو. این دوستی ها جان می دهد برای مهمان بازی، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن، برای اس ام اس های صد تا یه غاز، برای خاطره های دم دستی... اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ، می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی... فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می شود رنگ قیر، می شود یک مایع سیاه بد بو که چنان به دیوارهء فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای! 

اما دوستی با بعضی دیگر آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است؛ باید نرم دم بکشد، باید انتظارش را بکشی، باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی، باید صبر کنی...، آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک، خوب نگاهش کنی، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی.......

نوشته شده در تاريخ 30/7/1389 توسط سمیرا | نظر(1)

تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب  

 بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب  

تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه  

چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب  

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها ، خوشا بر من  

كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب 

 تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب  

حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب  

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش  

چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب  

كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟  

كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب ... 

(محمدعلی بهمنی)

نوشته شده در تاريخ 8/6/1389 توسط سمیرا | نظر(5)
چقدر چشماتو دوست دارم ... چقدر بی تو نمی تونم ...:::... خیالم با تو درگیره ... به رویای تو مدیونم ...:::... جهانم بی تو بی تابه ... پر از تکرار تشویشه ...:::... توی چشمای آرومت یه اقیانوس جا می شه ... . . . .
نوشته شده در تاريخ 2/6/1389 توسط سمیرا | نظر(1)
هر شب تو رويای خودم آغوشتو تن می كنم ... آيندهء اين خونه رو با شمع روشن می كنم ...:::... در حسرت فردای تو تقويممو پر مي كنم ... هر روز اين تنهاييو فردا تصور مي كنم ...:::... هم سنگ اين روزای من حتی شبم تاريك نيست ... اينجا به جز دوری تو چيزی به من نزديك نيست ...:::... . . .
نوشته شده در تاريخ 2/6/1389 توسط سمیرا | نظر(0)
ببين تمام من شدی اوج صدای من شدی ... بت منی شكستمت وقتی خدای من شدی ...:::... ببين به يك نگاه تو تمام من خراب شد ... چه كردی با سراب من كه قطره قطره آب شد ...:::... به ماه بوسه مي زنم به كوه تكيه مي كنم ... به من نگاه كن ببين به عشق تو چه مي كنم ...:::... منو به دست من بكش به نام من گناه كن ... اگر من اشتباهتم هميشه اشتباه كن ...:::... نگو به من گناه تو به پای من حساب نيست ... كه از تو آرزوی من به جز همين عذاب نيست ...:::... هنوز می پرستمت هنوز ماه من تويی ... هنوز مومنم ببين تنها گناه من تويی ...:::... به ماه بوسه مي زنم به كوه تكيه مي كنم ... به من نگاه كن ببين به عشق تو چه مي كنم ...:::... . . . .
نوشته شده در تاريخ 19/5/1389 توسط سمیرا | نظر(1)
در یک شب سرد و بارانی، باران را قسم دادم به ترنم اش، به خانه ی تو که رسید عاشقانه ترین قطره هایش را بر شیشه ی پنجره ی رو به ماه اتاق تو بپاشد تا پنجره را باز کنی و نوازش آن را بر صورت خودت لمس کنی، تا بشنوی سلام مرا و بدانی که هر شب بهترین آرزوهایم را بدرقه ی شبانه هایت میکنم. شبی با پیامبری چون ماه و مهتاب و شبی با باران و باد... به لحظه های تماشایی ریزش باران سوگند تا باران می بارد، تا ماه به نظاره ی ما نشسته، به یادت هستم و در دل هوای تو و در سرآرزوی تو و بر لب نام تو را دارم. هر چند که ... صدایت کردم امشب، آنجا که خواستم باشی تا با هم خیس شویم زیر این باران عاشقانه..... آسمان دلم گرفته و ابری ست. اما چه بر سر من آورد این باران که باز نوشتم. نوشتم اما ... گفتم اما ... کاش باران غم و دوری را می برد... کاش باران تو را ... . . . ...
نوشته شده در تاريخ 16/5/1389 توسط سمیرا | نظر(0)
سراب رد پای تو کجای جاده پيدا شد ؟ ... کجا دستاتو گم کردم که پايان من اينجا شد ؟ ... کجای قصه خوابيدی که من تو گريه بيدارم ؟ ... که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم ... تو با دلتنگی های من ، تو با اين جاده همدستی ... تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر ميکنم هستي ........ تو آهنگ سکوت تو به دنبال يه تسکينم ... صدايی تو جهانم نيست فقط تصوير ميبينم ... . . .
نوشته شده در تاريخ 9/5/1389 توسط سمیرا | نظر(0)
تو رو دوست دارم مث خواب خوب بچگی ... بغلت می گیرم و می میرم به سادگی ... . . . .
نوشته شده در تاريخ 2/5/1389 توسط سمیرا | نظر(1)
دوباره دل تو سینه بهونه تو می گیره ....... برای ناز چشمات دلش می خواد بمیره ....... دوباره نیستی پیشم دوباره بی قرارم ....... بازم دلم گرفته دوباره غصه دارم .......::::::........ دوباره اشک چشمم میریزه روی نامه ....... کاش یاد من بیفتی همینم از خدامه ....... دوباره می نویسم شاید یه روز بخونی ....... شاید یه روز بیای و دیگه پیشم بمونی ....... . . .
نوشته شده در تاريخ 1/5/1389 توسط سمیرا | نظر(1)
....... کوچه کوچهء خیالو ، شبا پا به پات می گردم ....... توی خاطرات خیسم ، پی خنده هات می گردم .......
نوشته شده در تاريخ 1/5/1389 توسط سمیرا | نظر(0)
اگه یه عاشق ، تو دنیا باشه ، منم منم منم ....... اونکه نمی خواد ، عشقو ببازه ، منم منم منم ....... اون که تو چشماش ، صد قصه داره ، تویی تویی تویی ....... اون که از این عشق ، صد گله داره ، منم منم منم ....... حالا اونی که ، یه بی قراره ، چشماش همیشه ، در انتظاره ، طاقت نداره ، طاقت نداره ، منم منم منم ....... اون که لحظه هاش ، براش یه ساله ، دل کندن از تو ، براش محاله ، نیستی ببینی الان چه حاله ، منم منم منم ....... . . .

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 8 ] [ صفحه بعد ]

18154